الشيخ أبو الفتوح الرازي

146

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نتوانست گفت . عبد اللَّه عبّاس گفت : سبب آن بود كه ، آنگاه كه او در حجرهء فرعون بود يك روز دست بر آورد و تپنچه بر روى فرعون زد و ريش او به دست گرفت و بكند . فرعون آسيه را گفت : اين آن دشمن من است كه مرا گفتند ، و من او را در كنار خود مىپرورم ، او را ببايد كشتن . آسيه گفت : او كودك است و نداند كه چه كرد كه نيك از بد نداند ، خواهى تا بدانى كه او نيك از بد نداند بيازماى . بفرمود : تا طشتى از انگشت ( 1 ) دميده بياوردند و طبقى را جواهر پر كرد و هر دو را پيش موسى نهادند ، موسى خواست تا دست به جوهر يازد ، جبرئيل بيامد و دست او را سوى آتش برد تا او انگشتى برگرفت و در دهن نهاد ، زبانش بسوخت و بندى بر زبان او افتاد . گفتند : دستش نسوخت ، و زبانش بسوخت . دستش براى آن نسوخت كه تپنچه بر روى فرعون زد . پس او دعا كرد كه : بار خدايا ! اين كار زبان است ، و مرا زبان بند دارد ، و سخن درست نمىتوانم گفتن ، اين بند از زبان من بردار تا سخن من هويدا شود و مردم سخن من بدانند . * ( وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ) * ، بار خدايا ! مرا وزيرى كن هم از اهل من كه اين كار كه تو مرا فرمودى نه كارى آسان است كه به تنهايى بتوان كرد ، مرا وزيرى بايد كه يار من باشد ، مرا موازرت كند ، يعنى معاونت كند . و در وزير دو قول گفتند ، يكى آن كه : وازره وازره ، دو لغتاند ، بالواو و الهمزه فعيل باشد به معنى مفاعل يعنى معاون ، و يكى آن كه : من الوزر باشد و هو الثّقل هم فعيل باشد به معنى مفاعل چون معادل ، يعنى اين ثقل با من بردارد ، و معنى يكى است و اگر چه اشتقاق مختلف است . آنگه بگفت كه آن وزير كيست : * ( هارُونَ أَخِي ) * ، هارون كه برادر من است ، و هارون برادر موسى بود من ابيه و امّه ، از مادر و پدر . * ( اشْدُدْ بِه أَزْرِي ) * ، اى ظهرى ، پشت من به او سخت كن ، و آزره ، اى اعانه ، معنى آن باشد كه : پشت او باشد و پشتى او كند ، و منه المئزر لأنّه يشدّ على الازر ، و هو الظَّهر .

--> ( 1 ) . آب آتش .